دکتر تینا امین
حضرت امام خمینی(ره) فرمودند: «تمام این رسانهها باید مربی این جامعه باشند.» صحیفه امام، ج۹، ص۱۵۴
این جمله را میتوان یکی از گزارههای مهم درباره نسبت رسانه و جامعه دانست؛ گزارهای که رسانه را صرفاً ابزار انتقال خبر یا بازتابدهنده منفعل واقعیت نمیبیند، بلکه برای آن در شکلگیری آگاهی، نگرش و فرهنگ عمومی، مسئولیت قائل است.
البته «مربی بودن رسانه» به این معنا نیست که رسانه باید به جای جامعه فکر کند، موعظهگر باشد یا به ابزار تبلیغ و تلقین تبدیل شود. رسانه در معنای حرفهای و مدرن، نه مدرسه است و نه منبر. اما رسانه، بخواهد یا نخواهد، با انتخاب اینکه چه چیزی را ببیند، چه چیزی را برجسته کند، چه چیزی را به حاشیه ببرد، با چه واژگانی روایت کند، چه تصویری از کنشگران بسازد و یک رویداد را در چه قاب و زمینهای به مخاطب عرضه کند، بر کیفیت ادراک عمومی از واقعیت اثر میگذارد.از این منظر، «مربی جامعه بودن» را میتوان به معنای مسئولیت رسانه در ارتقای کیفیت فهم عمومی دانست؛ یعنی کمک به اینکه جامعه دقیقتر ببیند، بهتر بفهمد، میان خبر و تحلیل و نظر تمایز بگذارد، پیچیدگی مسائل را درک کند، امکان شنیدن صدای دیگری را داشته باشد و در نهایت، به جای واکنش هیجانی، امکان داوری عقلانی پیدا کند.
اما رسانههای ما تا چه اندازه به چنین نقشی وفادارند؟رسانهای که حقیقت را در قاب منافع سیاسی، جناحی و قطبی بازنمایی میکند، چگونه میتواند در معنای عمیق کلمه مربی جامعه باشد؟
مسئله فقط دروغ یا خبر نادرست نیست. حتی رسانهای که اطلاعات درست منتشر میکند، اگر واقعیت را به شکلی گزینشی انتخاب و قاببندی کند، برخی صداها را دائماً برجسته و برخی دیگر را حذف کند، از واژگان تحریککننده استفاده کند یا یک مسئله پیچیده را به دوگانهای ساده و هیجانی فروبکاهد، میتواند بر ادراک و قضاوت عمومی اثر بگذارد. رسانه فقط با آنچه میگوید اثر نمیگذارد؛ با آنچه نمیگوید، با نحوه گفتن و با قاببندی آنچه میگوید نیز اثر میگذارد.
اینجاست که مفهوم «مربی بودن» اهمیت پیدا میکند.رسانه وقتی در مسیر تربیت اجتماعی حرکت میکند که آگاهی بسازد، نه صرفاً هیجان؛ مسئله را روشن کند، نه اینکه آن را به خوراک منازعات سیاسی تبدیل کند؛ زمینه و پیچیدگی واقعیت را نشان دهد، نه اینکه واقعیت را در قابهای از پیش تعیینشده مصرف کند؛ امکان گفتوگو ایجاد کند، نه اینکه صرفاً مخاطب را در برابر مخاطب قرار دهد.این البته به معنای بیطرفی مطلق و غیرممکن رسانه نیست. رسانه نمیتواند کاملاً فارغ از ارزشها، انتخابها و زاویه دید باشد. انتخاب موضوع، اولویتبندی مسائل و حتی انتخاب تیتر، ذاتاً با نوعی گزینش همراه است. مسئله اصلی این نیست که رسانه «هیچ موضعی نداشته باشد»؛ مسئله این است که موضع، جای حقیقت را نگیرد و منفعت سیاسی و جناحی، معیار اصلی صورتبندی واقعیت نشود.رسانه حرفهای میتواند منتقد باشد، میتواند پرسشگر باشد، میتواند حتی موضع روشن داشته باشد؛ اما میان نقد و تخریب، تحلیل و تحریک، اقناع و تهییج، برجستهسازی و تحریف، و روایت مسئولانه و قاببندی جهتدار تفاوتی اساسی وجود دارد.
آنچه امروز باید درباره آن تأمل کرد، عادیشدن بخشی از این وضعیت است؛ اینکه گاهی کنش رسانهای هرچه هیجانیتر، قطبیتر و جنجالیتر باشد، «اثرگذارتر» تلقی میشود؛ گویی میزان دیدهشدن و برانگیختن واکنش، جای کیفیت آگاهیای را گرفته است که رسانه در جامعه تولید میکند.در چنین شرایطی، رسانه ممکن است به جای آنکه سرمایه اجتماعی و عقلانیت عمومی را تقویت کند، ناخواسته به بازتولید دوقطبیسازی، بیاعتمادی، سوءتفاهم اجتماعی و فرسایش گفتوگوی عمومی کمک کند.
در حالی که اگر همین یک جمله امام، نه صرفاً به عنوان یک توصیه تاریخی، بلکه به عنوان یک اصل حرفهای و اخلاقی در سیاستگذاری رسانهای جدی گرفته میشد، شاید پرسش اصلی رسانه این نبود که :«چگونه بیشتر دیده شویم؟» بلکه این بود که: «آنچه امروز منتشر میکنیم، جامعه آن را چگونه میبیند و چگونه جامعه را به اندیشه وا میدارد؟» آیا مخاطب را آگاهتر میکند یا صرفاً عصبانیتر؟ آیا قدرت تشخیص او را افزایش میدهد یا او را به یک واکنش فوری و احساسی سوق میدهد؟ آیا امکان گفتوگو را بیشتر میکند یا شکاف اجتماعی را عمیقتر؟ آیا به او کمک میکند مسئله را بفهمد یا صرفاً یک طرف دعوا را انتخاب کند؟
این شاید معنای امروزین همان تعبیر «مربی جامعه» باشد.مربی بودن رسانه، یعنی کمک به ساختن جامعهای که بهتر میبیند، دقیقتر میفهمد، منصفانهتر داوری میکند و مسئولانهتر گفتوگو میکند؛ نه جامعهای که فقط سریعتر واکنش نشان میدهد.اگر رسانهها این اصل را جدی میگرفتند، لزوماً سیاسینبودند؛ اما سیاستزده هم نمیشدند. میتوانستند نقد کنند، اما نه برای تخریب؛میتوانستند مطالبهگری کنند، اما نه برای قطبیسازی؛ میتوانستند روایت متفاوت ارائه دهند، اما نه با حذف و تحریف روایت رقیب؛و میتوانستند بر افکار عمومی اثر بگذارند، اما نه با تحریک هیجانی آن، بلکه با ارتقای کیفیت فهم و داوری عمومی.شاید مسئله امروز رسانه، بیش از آنکه فقدان قدرت اثرگذاری باشد، نحوه استفاده از این قدرت است. و به همین دلیل، پرسش همچنان جدی و قابل تأمل است: رسانهای که بیش از آگاهی، هیجان تولید میکند؛ بیش از گفتوگو، قطببندی میکند؛ و بیش از حقیقت، درگیر منافع سیاسی و جناحی میشود، تا چه اندازه میتواند «مربی جامعه» باشد؟
حضرت امام(ره) رسانه را برای جامعه میخواست؛ نه جامعه را برای رسانه. و اگر «مربی جامعه بودن» را به معنای ارتقای آگاهی، عقلانیت، اخلاق گفتوگو و قدرت تشخیص عمومی بفهمیم، شاید امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازگشت به همین پرسش باشیم: رسانهای که بر ذهن و ادراک جامعه اثر میگذارد، در برابر کیفیت این اثر چه مسئولیتی دارد؟
شما چه نظری دارید؟